skip to main | skip to sidebar

مسخ گاه

۱۳۸۷ آذر ۲۶, سه‌شنبه

جوجوي مامان

اين تنهايي بدجوري عين اين سرما تا مغز استخونم رسوخ كرده.

عزيزكم مامان جون خوبي؟برات يه كادوي خوشگل گرفتم نمياي پيش مامان؟؟؟؟؟؟؟؟

كاشكي عدالتي مي بود!!!!
ارسال شده توسط فروغ در ۳:۰۰

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

پیام جدیدتر پیام قدیمی تر صفحهٔ اصلی
اشتراک در: نظرات پیام (Atom)

بایگانی وبلاگ

  • ◄  2011 (1)
    • ◄  ژوئن 2011 (1)
  • ◄  2010 (6)
    • ◄  ژوئیه 2010 (2)
    • ◄  مه 2010 (1)
    • ◄  مارس 2010 (2)
    • ◄  ژانویه 2010 (1)
  • ◄  2009 (33)
    • ◄  اکتبر 2009 (2)
    • ◄  سپتامبر 2009 (1)
    • ◄  اوت 2009 (1)
    • ◄  ژوئن 2009 (2)
    • ◄  مه 2009 (2)
    • ◄  آوریل 2009 (3)
    • ◄  مارس 2009 (3)
    • ◄  فوریه 2009 (7)
    • ◄  ژانویه 2009 (12)
  • ▼  2008 (37)
    • ▼  دسامبر 2008 (10)
      • عبور
      • مسخ
      • روز گند
      • چرا بايد اينجا هم ...
      • جوجوي مامان
      • انتها
      • کاش حرفی می زدم
      • بعد از چند ماه یه کوهنوردی حسابی کردم.دربند.شیرپلا...
      • بدون شرح
      • شروعي دگر
    • ◄  نوامبر 2008 (11)
    • ◄  اکتبر 2008 (8)
    • ◄  سپتامبر 2008 (8)

وبلاگهاي مورد علاقه من

  • سكوت
  • پيچوندن
  • ناژو
  • رد پای شعر
  • کوچه های بن بست
  • خدرو